اول فكر كردم بنويسم ،بنويسم تا كلمات رو از توي گلوم بكشم بيرون ،بعد زندگي كنم توي دنياي آدما،بنويسم تا هيچ كلمه اي تو گلوم گير نكنه و خفه نشم ،نمي دونستم وقتي تو دنياي نوشته ها زندگي كني ،حتي اگه براي مدت زمان خيلي كمي هم باشه ،يادت ميره چطور وارد دنياي آدما بشي!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اين موجودات عجيب و غريب!!!؟
شايد يه روزي هم عجيب بودم ،هم غريب .
اما او نه عجيب بود و نه غريب.خيلي ساده بود و آسون
خيلي راحت مي شد احساسش كرد ،فهميدش ،دركش كرد و يادش گرفت،اينقدر احساسش كردم ،فهميدمش ،دركش كردم و يادش گرفتم كه يادم رفت حفظش كنم !!!؟؟؟
يادم رفت مثل آدما باشم ،فقط حفظش كنم !!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
توي دنياي نوشته ها زندگي كردن خوبه خيلي..
آدم كلمات قشنگتري داره براي اينكه به عزيزش تقديم كنه ،يه احساس خاص و قشنگ و عزيز
اما همين احساس و همين كلمات ميشن بدترين وقتي نشه گفت؟؟
وقتي حق نداشته باشي به عزيزترينت بگي ؟؟!!!!!!!

